حرفی ندارم!
حرفی نیس!
حرفی نمونده!
حرفی...!
و شاید حرفی باشه اما به زبون نمیاد!
آره حتما هست!
توی دله و خیال بیرون اومدن نداره! می نشینم لب حوض...
گردش ماهی ها...
روشنی...
من...
گل...
آب...
...چیزهایی هست...
که نمیدانم...
سبزه ای را بکنم...؟
خواهم مرد!
میروم بالا تا اوج...
من پر از بال و پرم...
