|
چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشاییت مرا در اوج می خواهی تماشا کن تماشا کن دروغین بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال من همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها فقط اسمی به جا مانده از انچه بودم و هستم دلم چون دفتر خالی قلم خشکیده در دستم گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم به در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم رفیقان یک به یک رفتند مرا با خود رها کردند همه خود درد من بودند گمان کردم که هم دردند شگفتا از عزیزانی که هم اواز من بودند به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند + توسط هیسسسس !!! |
|